تبليغاتX
:: کلبه بارونی من ::

       

درباره وبلاگ

  خدايا تقديرم رو زيبا نوشتي، كمك كن آنچه تو زود خواهي من دير نخواهم و آنچه تو دير خواهي من زود نخواهم...
آرشیو موضوعات
پیوند های روزانه
پیوند های وبلاگ
پشتیبانان

عشق...

تو به من خندیدی

و نمی دانستی                                                                                                                             من به چه دلهره از باغچه همسایه                                                                                                 سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب رادست تودید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سال هاست که در گوش من آرام،                                                                                                                                                                               

                                          آرام

خش خش گام تو تکرار کنان،

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم،

که چرا،

           خانه ی کوچک ما

                                     سیب نداشت.

 

لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:14  توسط رز صورتی  | 

تا خدا فاصله ای نیست،بیا...

شیشه پنجره را باران شست

ازدل تنگ من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست

سلام

تازه از اعتکاف برگشتم

رفتم که تغییر کنم

رفتم که اگه خدا بخواد آدم شم

اونجا بود که فهمیدم تا خدا فاصله ای نیست

وقتی می اومدم یه دستمو دادم به خدا ،اون یکی رو هم دادم به امام زمان(عج)

ازشون خواستم که حتی برا یه لحظه منو به حال خودم نذارن

که اگه حتی یه لحظه رهام کنن،گمراه میشم

برام دعا کنید که به دعاهای خیرتون احتیاج مبرم دارم

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج  

لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 18:57  توسط رز صورتی  | 

آمدنت امیدها را برای تحقق عدالت زنده خواهد کرد

 

 

بسمه تعالي

آيا احمدي‌نژاد راست مي‌گويد؟
«قبلا هم وعده كرده بودم كه بگويم باور من اين است كه امروز آقاي موسوي در برابر من نيست. تنها آقاي موسوي نيست بلكه سه دولت پي‌درپي در برابر بنده قرار گرفته‌اند. هم آقاي موسوي هم آقاي هاشمي و هم آقاي خاتمي كه اين سه در گذشته با هم بودند در دور گذشته هم آقاي موسوي از آقاي خاتمي حمايت كرد و هم از آقاي هاشمي حمايت كرد و هم آقاي خاتمي از آقاي هاشمي حمايت كرد در واقع اينها همه با هم بودند.
از روز اولي كه اين دولت تشكيل شد هجوم‌ها براي ضربه‌زدن آغاز شد. البته مردم اينها را مي‌دانند اما بايد جوانها هم بدانند كه بنده در برابر يك كانديدا نيستم در برابر يك مجموعه‌اي هستم كه با محوريت آقاي هاشمي و همكاري آقاي موسوي و خاتمي عليه بنده حركت كردند.»
اين جملات بخش كوتاهي از اظهارات محمود احمدي‌نژاد در مناظره روز چهارشنبه با ميرحسين موسوي بود.
اما آيا احمدي‌نژاد آن‌گونه كه در مناظره خود مدعي شده به راستي در برابر سه دولت گذشته قرار گرفته است؟ آيا احمدي‌نژاد درست مي‌گويد كه آقاي هاشمي رفسنجاني كه در حال حاضر رياست مجلس خبرگان رهبري و رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را برعهده دارد، كارگردان اصلي صحنه انتخابات بوده و قصد دارد تا هدايت رياست جمهوري را نيز در دست بگيرد؟
به راستي مبناي سخنان احمدي‌نژاد در آن مناظره تاريخي چه بود؟
در اين متن سعي مي‌شود تا به كالبدشكافي رابطه كانديداهاي حاضر در صحنه انتخابات و وابستگي ايشان به آقاي هاشمي رفسنجاني پرداخته شود.

وابستگي خاتمي به هاشمي رفسنجاني
براي پي‌بردن به ميزان نزديكي ميان آقايان خاتمي و هاشمي رفسنجاني بايد اذهان را به سال‌هاي 75 تا 76 برد، يعني زماني كه آقاي خاتمي به سبكي مشابه با آقاي موسوي به يكباره تبديل به يك چهره شد و تا كسب صندلي رياست جمهوري نيز پيش رفت.
در واقع اين آقاي هاشمي رفسنجاني بود كه به علت بروز برخي از اختلاف‌ها و پس از هدايت افكار عمومي به گلايه و دل‌خستگي از جناح راست، اقدام به راه‌اندازي حزب كارگزاران سازندگي كرد. حزبي كه با حمايت و كمك وي اصلي‌ترين نقش را در انتخابات سال 76 براي به كرسي نشاندن آقاي خاتمي انجام داد و البته سهم خود را نيز در اين خصوص گرفتند.
اما استناد كوتاه به چند مورد به خوبي گوياي نحوه وابستگي آقاي خاتمي به هاشمي رفسنجاني است.
1- حمايت گسترده مالي و تبليغاتي حزب كارگزاران و در راس آنها شهرداري وقت از خاتمي در انتخابات سال 76.
2- بعد از پيروزي آقاي خاتمي، حبيبي معاون اول دولت آقاي هاشمي رفسنجاني به منظور پيگيري سياست‌هاي دولت قبل در سمت خود ابقا شد. البته به غير از ايشان، آقايان زنگنه، نوربخش، نعمت‌زاده، محلوجي و ... كه از اعضاي برجسته حزب كارگزاران و داراي مسئوليت در دولت آقاي هاشمي رفسنجاني بودند نيز هدايت وزارتخانه‌هاي اقتصادي و مهم را بر عهده گرفتند.
3- و بالاخره موضوعي كه شايد از ياد خيلي‌ها هنوز نرفته باشد، به حمايت تمام اعضاي دولت خاتمي در مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري سال 84 از آقاي هاشمي رفسنجاني بازمي‌گردد كه همگي در پشت وي صف‌آرايي كردند.
از سوي ديگر آيا براي شما نيز اين سوال ايجاد نشده كه چرا خاتمي چند ماه قبل با آن شدت وارد عرصه انتخابات شد ولي به يكباره كنار رفت؟ آيا فردي از جايگاهي بالاتر از او چنين نخواسته بود؟ آن فرد و كارگردان كيست كه با ديدن وضع موجود در جامعه و بالا بودن ريسك شكست، ترجيح مي دهد به خاتمي دستور عقب گرد داده و او را براي فرصت مناسب تري در آينده نگاه دارد؟

وابستگي موسوي به هاشمي رفسنجاني
رابطه تعامل و نزديكي موسوي و هاشمي به سال‌هاي دور و شكل‌گيري حزب جمهوري باز مي‌گردد. زمانيكه آقاي موسوي دچار اختلاف نظر با مقام معظم رهبري به عنوان رئيس جمهور وقت شد، اين هاشمي رفسنجاني بود كه اقدام به حمايت از موسوي كرد. در سال‌هاي بعد نيز اين هاشمي بود كه موسوي را به نوعي از انزوا خارج ساخته و با واگذاري فرهنگستان هنر به وي و عضويت مجمع تشخيص مصلحت او را در صحنه نگاه داشت براي روزي در آينده.
اما باز گرديم به امروز و ذكر چند تيتر از روزنامه‌ها و سايت‌هاي وابسته به آقاي موسوي
1. موسوي: با حمايت خاتمي و هاشمي در صحنه هستم (24 ارديبهشت روزنامه سرمايه)
2. موسوي: حمايت هاشمي موجب افتخار من است (سايت قلم وابسته به موسوي)
3. مرعشي: حمايت از موسوي نتيجه مشورت كارگزاران با هاشمي رفسنجاني است (16ارديبهشت، شبكه خبر)
4. محمد هاشمي: براي حمايت از موسوي هيچ محدوديتي نداريم (25 فروردين سايت قلم وابسته به موسوي)
5. فائزه هاشمي در ستادهاي ميرحسين موسوي فعاليت مي‌كند ( 19 ارديبهشت خبرگزاري فارس)
6. فاطمه هاشمي: از موسوي حمايت مي‌كنم/ پدرم از وضع موجود ناراضي است (20 ارديبهشت سايت آفتاب)
اما اشاراتي هم به گزيده‌اي از سخنان فائزه هاشمي در مراسم سالگرد روز دوم خرداد سيد محمد خاتمي كه به ميتينگ حمايت از مير حسين موسوي تبديل شد، خالي از لطف نيست.
1- در شرايطي به سر مي‌بريم كه نكبت، خفت و خواري نصيب ملت ايران شده است!
2- از مردم مي‌خواهيم كه تلاش كنند تا اين دوران تكرار نشود.
3- مطمئن هستم كه اگر بر اثر خطاي ما اين دولت پيروز شود، امر به اين آقا (احمدي‌نژاد) مشتبه مي‌شود كه خود را امام زمان (عج) بنامد!

وابستگي كروبي به هاشمي رفسنجاني
اما براي اينكه بدانيم وابستگي كروبي به هاشمي رفسنجاني چيست، كافي است نگاهي به افراد حاضر در ستاد كروبي بياندازيم. رهبري ستاد كروبي و روزنامه اعتماد ملي كاملا در اختيار كرباسچي قرار گرفته و اوست كه تنظيم تمام برنامه‌هاي وي را در اختيار دارد.
كما اينكه در پوسترهاي تبليغاتي آقاي كروبي، كرباسچي نيز به همان پررنگي و شانه‌به شانه ايشان ديده مي‌شود.
1- چه كسي نمي‌داند كه غلامحسين كرباسچي از نزديكترين افراد به آقاي هاشمي است و به كمك ايشان زودتر از موعد از زندان آزاد شد و سپس با حمايت آقاي هاشمي مجدداً احيا گرديد. حضور چنين فردي با نظم تشكيلاتي و قدرت اجرايي و امكانات مالي گسترده و نيز وابسته به آقاي هاشمي در راس ستاد كروبي به چه معناست؟
الف- كروبي را اداره كند
ب – از روشهاي هياتي در حزب او كه مي‌تواند به انتخابات لطمه وارد كند جلوگيري كند.
ج – با آقاي هاشمي كاملا هماهنگ باشد و در واقع طبق نظر ايشان عمل كند.
ه – ارگان حزب (روزنامه اعتماد ملي) را نيز كاملا در كنترل داشته باشد.
2- گذشته از كرباسچي، آقايان نجفي، مهاجراني، سلطاني‌فر، خرم، عبدالعلي‌زاده، الويري و ... از اعضاي شاخص و مطرح حزب كارگزاران سازندگي (وابسته به آقاي هاشمي رفسنجاني) از ديگر افراد كليدي ستاد انتخاباتي مهدي كروبي هستند.
آيا با اين تفاسير مي‌توان منكر وابستگي و رابطه آقاي كروبي با آقاي هاشمي رفسنجاني بود؟

وابستگي رضايي به هاشمي رفسنجاني
محسن رضايي يكي از كساني است كه با حمايت هاشمي وارد مجمع تشخيص مصلحت شد به نحوي كه بالاترين پست بعد از رياست مجمع يعني دبيري را به عهده گرفت. مجمع تشخيص مصلحت وظيفه اداره دبيرخانه و كميسيونهاي متعدد كه سياست‌هاي كلي و زيربنايي كشور را تهيه و در جلسات مجمع به تصويب اعضا مي‌رساند، برعهده دارد.
به عبارت ديگر به جز رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام كليه امور اجرايي مجمع توسط رضايي اداره مي‌شود. از اين بابت رضايي خود را وامدار هاشمي مي‌داند ضمن اينكه وقتي پسر آقاي رضايي به آمريكا پناهنده شد و در راديوها و تلويزيونهاي بيگانه به طرح موضوعاتي در خصوص نظام پرداخت، تنها كسي كه رضايي را از آن شرايط نجات داد و او را حفظ كرد، هاشمي بود.
طبق شنيده‌ها، آقاي هاشمي رفسنجاني در آستانه انتخابات در ديداري با محسن رضايي او را ترغيب به كانديداتوري كرده و گفته است " اگر با آمدنت يك ميليون راي هم از احمدي‌نژاد كم كني بسيار مفيد است."

افكار عمومي و هاشمي رفسنجاني
گفته مي‌شود كه بسياري از مردم نسبت به مسايل مالي موجود در خانواده آقاي هاشمي رفسنجاني ابهامات زيادي داشته و در اين خصوص داستان‌هاي زيادي بر زبان مردم از گذشته تاكنون جاري و ساري است.
در واقع كمتر كسي مي‌تواند منكر حاشيه‌هاي سنگين و بي‌پايان اقتصادي در مجموعه خانواده آقاي هاشمي رفسنجاني و ساير وابستگان سببي، نسبي و غيره به ايشان باشد.
موضوع ديگري كه همواره افكار عمومي را با پرسش‌هاي جدي مواجه كرده است، علت گرايش شديد آقاي هاشمي رفسنجاني به قدرت و در اختيار گرفتن تمام عرصه‌هاي كشور است.
اين روزها مردم از خود مي‌پرسند كه چرا فردي با سن و سال آقاي هاشمي، با آن ميزان از قدرت و ثروت و با وجود در اختيار داشتن رياست مجلس خبرگان رهبري، و مجمع مهم تشخيص مصلحت نظام كه شاني برابر با مجلس شوراي اسلامي دارد و نيز وابستگي‌ نهادهاي اقتصادي مهمي همچون دانشگاه آزاد و ... همچنان بايد به دنبال تصاحب صندلي رياست جمهوري نيز باشد.
به راستي علت چنين انحصارگرايي، قدرت طلبي و تماميت‌خواهي بي‌پايان چيست؟ و شما چه فكر مي‌كنيد؟
به راستي چرا آقاي هاشمي رفسنجاني صراحتا اعلام مي‌كند هر كس غير از احمدي‌نژاد؟
به نظر شما آيا احمدي‌نژاد راست نمي‌گويد؟ آيا از خود پرسيده‌ايد چرا آقايان موسوي، كروبي و رضايي، هيچ نقد و صحبتي از دوران رياست‌ جمهوري آقايان خاتمي و هاشمي رفسنجاني نكرده و پيكان حملات و انتقادات خود را فقط متوجه احمدي‌نژاد مي‌كنند؟
ستاد بزرگ حاميان دكتر محمود مردمي نژاد

لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:56  توسط رز صورتی  | 

مي خواهم تو را دوست بدارم


دوباره زاده شدم

در يکشنبه اي روشن

زير سقف آسماني كه بوي باران مي داد

و لابه لاي انگشتهايم ، اطلسي ها هي جوانه مي زدند

و گنجشك هاي تنها ، روي دستانم تخم مي گذاشتند

و شب ، تمام ستاره هايش را به چشمانم هديه كرد

و ماه ، مهتاب را براي خاطر من روي آسمانم پهن كرد

طعم گس ارديبهشت ، رايحه زلال بهار...

من دوباره زاده شدم و تند تند ستاره بود كه به چشم هايم هديه مي شد

ساده و مهربان و سبز

و تو ستاره من شدي ، ستاره روشنم

و دستهايم بوي پونه و شقايق گرفتند

يادت هست ؟

چه انتظار سياهي بود

چه انتظاري

تا تو بيايي و من متولد شوم

تمام آسمان ها را شمردم

تمام ستاره ها را

و شب را كه هي عميق تر مي شد...

به قدر تمام باران هاي نباريده و تمام ارديبهشت هاي آمده و نيامده

دوستت دارم

خوب مي دانم ثانيه هايت را به باد مي سپاري

واژه هايت را زلال مي كني و روي تمام حرف هاي آبي ات ، خط سياه مي كشي

كه دوستت دارم ها را نثارم نكني ...

به قدر تمام دوستت دارم هاي نگفته ات سكوت مي كنم .

سبز مي شوم ، ستاره مي شوم ، ابر مي شوم ، ابر باراني ...

حالا هي مرا انكار كن

هي روي چشمهايم سايه بكش

واژه هايم را به لكنت بينداز

و دستهايم را از ريشه جدا كن

مثل يك حرف تازه نامفهومي

چقدر ببارم كه زلال شوي ؟

چند يكشنبه ديگر زاده شوم تا طلوع كني ؟

تا كجا مي خواهي در چشم هايت مرا انكار كني ؟

تا چند بهار ديگر مي خواهي مرا به دست باد بسپاري ؟

بگذار انگشتهايت را ببوسم

به نيت شبنم و سپيده

نكند تا هميشه دوباره سايه ات بمانم ؟

ستاره من !

بيا با هم زاده شويم

شايد حوالي شهريور نگاه تو

و زمستان دست هاي من

ستاره اي طلوع كند

و من آنقدر ستاره باران شوم كه آسمان به چشم هايم حسودي كند ...

لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:33  توسط رز صورتی  | 

سفر

رخت سفر بسته اي ستاره ي من!لختي صبر کن تا ابرها بروند.
اگر در حضور ابرهاي تيره عزم سفر کني. آسمانم تا هميشه ابري خواهد ماند.
در آسمان من همتاي تو نيست که اشک چشم ابرهاي تيره را بخشکاند!
لحظه اي بيشتر بمان!!
نگذار حرفهايم در دلم بماند. حرفهايي که دوست دارم همسفرت باشد:
يادت باشد در گذر از لحظه ها، چشم هايت را بگشايي تا مبادا شقايقي را لگد کني!
در مسير راهت شکوفه هاي خاطره فراوان است. مباد کاري کني که شکوفه اي بپژمرد!
ستاره ي زيباي من...
فراموش نکن دل اقاقي ها بي نهايت نازک است و نگاه نسترن ها شکننده!
چشم هاي روشن نرگسي ها چراغ راه تواند. از شاخه نچيني شان!!
اين مهم را به خاطر بسپار:
از لبخند تو گلهاي ناز جان مي گيرند و از اندوهت خارها!
شادماني ات شقايق ها را به رقص وا مي دارد و افسردگي ات خنجر ها را!
و رقص خنجر ها، شکوفه ها را ريشه کن خواهد کرد!!!
پس نگذار کودک لبخند بر لبهايت، به خواب فرو رود.
به چلچله ها دل نبند، زود ترکت مي کنند. و با پرستو ها همسفر نشو که تا سرما تنشان را بلرزاند فراموشت خواهند کرد!
ستاره ي مهربانم...
بدان که همکيشانت هرچند زيبا و درخشان مي نمايند، اما با شادماني هايت همراهند و با ستاره ي دلتنگ غريبه اند!!
هرگاه دلتنگ و غريب شدي به خاطر بياور...
يک نفر اينجاست که تا هميشه شريک اندوه تو نيز هست و هر زمان به آسمانش برگردي، از شادماني پر خواهد گرفت...

هميشه ماندن دليل بر عاشق بودن نيست...خيلي ها ميروند تا ثابت کنند که تا هميشه، عاشقند...

لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 22:43  توسط رز صورتی  | 

غزه کربلایی دیگر...


کلاس بزرگ عاشورا شروع مي شود

و من با خود عهد  مي کنم تا اين فرصت را غنيمت شمرم

آري خيمه هاي قشنگ حسين (ع) چه زود انسان را آسماني مي کنند

 

آتش خانه هاي غزه ، نه تنها جسم برادران و خواهرانمان که دل هاي ما را نيز به اتش کشيد .

ديگر با چه رويي دم از حقوق بشر مي زنند آناني که در برابر اين فجايع سر در آخور خويش فرو بر ده اند .

ديگر با چه رويي دم از اسلام مي زنند آناني که مدعي مسلماني اند و خود را به خواب زده اند .

 به راستي چه راحت انسانيت به سخره گرفته مي شود.

آري بي گمان امروز تمامي مسلمانان تشنه الگوگيري از حسين عليه السلام هستند.

و ما نيز بار ديگر با تمام وجود دست بر دعا برداشته و محبوب خويش را اينگونه مي خوانيم که :

اللهم عجل لوليک الفرج

 

 

لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:42  توسط رز صورتی  | 

برق بهترین رشته دنیاااااااااااااااا

 
 
 
 
 
....و برق چند معنی دارد, یکی همین الکتریسیته خودمان و یکی هم سرعت و تندی و تیزی، یکی هم درخشندگی و روشنایی
،راستی برق نگاه کسی که دیگری را دوست می دارد چند ولت است؟ وقتی کسی ترسید و برق از او پرید, آمپر این برق چه مقدار است؟ تناوبش چند هرتز است؟ مستقیم است یا متناوب؟ چگونه میتوان کسی را شوکه کرد ،بدون اینکه او را ترساند؟ چگونه میتوان به دلی سیم محبت کشید؟ سری یا موازی؟دیود انسانها چیست؟
چگونه میشود کسی رابا برق محبتی گرفت ،ولی آب وجودش را تجزیه نکرد؟ ترانسفورماتور قلبها چگونه است ؟کاهنده  محبت یا افزاینده آن؟ رابطه حرکت جریان برقی از وجودی به وجود دیگر چیست؟ آیا نمیشود بدون آب اسید الکترولیتی احیاگر داشت؟ تا نوعی دیگر از توان ساخت؟آیا برای انجذاب قلبها سلونوییدی نیاز هست یاخیر؟........و میشود مهندس بود ،مهندس برق، ولی بدون برق هم روشن بود, میشود مهندس بود و هندسه انسانیت را در مثلث ( انسانیت ومحبت و بندگی) با هر زاویه ای رسم کرد...میشود مهندس بود و برای زندگی دایره ای با بیش از 360 درجه کشید, میشود مهندس بود وبا عایق نیز رسانا ساخت، در اوج رسانا بودن عایقی باشی که هیچ غمی را از خود عبور ندهی, میشود روشن بود و نور افشانی کرد ،میشود دلی را با انوار نگاهی روشن کرد, میشود نوع دیگر دید ،نوع دیگر کشید، نوع دیگر محاسبه کرد، نوع دیگر نور افشانی کرد، نوع دیگر.....مثلا با تبسمی موتور دلی را استارت زد و میشود چنان بود که ملکوتیان بر او غبطه بخورند , میشود پاسخ خداوند به اعتراض ملائکه بود,وقتی پرسیدند که آیا کسی را در زمین قرار میدهی که خون بریزد و فساد کند ؟و خداوند فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید و میشود همان , شما نمیدانید خداوند بود, آنچنان که شما هستید...
 
لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 0:10  توسط رز صورتی  | 

شب تولد

 

happy birthday to meeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

?? سال گذشت ...

تولدم مبارک 

(هر چند احساس مي کنم سالهاي جوونيم داره يکي يکي ميره و ديگه بر نمي گرده اما امشب نمي خوام به اين چيزا فکر کنم)

خدا جونم به جز عاقبت بخیری هیچ چیز ازت نمیخوام

خدايا شکرت

 

لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 12:33  توسط رز صورتی  | 

هستم هنوز ...

 

 دستم را به هر پاره تخته اي بند مي کنم ، شايد غرق نشوم ! 

من شنا بلد نيستم ...

----------

وقتي شيرجه مي زدم ؛ نميدانستم گِرد آبي ، انتظارم را مي کشد ....

گاهي دستهايم خسته ميشوند از تقلا ...

لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:47  توسط رز صورتی  | 

خدایا...

 

خدایا

من در کلبه فقیرانه خود

چیزی را دارم که تو در عرش کبریائی خود نداری

من چون توئی دارم

و تو چون خود نداری

امام زین العابدین (ع)

 

 

لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 20:22  توسط رز صورتی  | 

فریاد

ناله را هرچند مي خواهم که پنهانش کنم

سينه مي گويد كه من تنگ آمدم فرياد كن

لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 22:58  توسط رز صورتی  | 

دو خط موازی

 

دو خط موازى زاییـده شدند . پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازی چشمشــان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند. خط اولى گفت:ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم و خط دومی ‏از هیجان لــرزید. خط اولی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ‎ .‎
من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ،یا خط کنار ‏یک نردبان. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت‎.‎
خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى و حتما زندگی خوشی خواهیــم داشـت‎.‎
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند و بچه ها تکرار ‏کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند‎.‎
دو خط موازی لـرزیدند. به همدیگــر نگـاه کردند و خط دومی بی اختیار زد زیر گریـه‎ .‎
خط اولی گفت: نه این امکان ندارد . حتما یک راهی پیدا میشود .خط دومی گفت: ‏شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره ‏زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و ‏دنیا را زیر پا می گذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند. خط دومی ‏آرام گرفت و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید. از زیردر کلاس گذشتند. و وارد حیاط ‏شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آنها از دشتها ‏گذشتند ..... ، از صحراهای سوزان ..... ، از کوههای بلند ..... ، از دره های عمیق .......، ‏از دریاها ....... ،از شهرهای شلوغ‎.....‎
سالها گذشت ؛
و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند. ریاضیدان به آنها گفت: این محال است.هیچ ‏فرمولی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب میکنید. فیزیکدان گفت: ‏بگذارید از همین الآن ناامیدتان کنم. اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر ‏دانشی به نام فیزیک وجود نداشت. پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی ‏درمان است. شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با ‏یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس ‏گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساوی ‏است با نابودی جهان. دنیا کن فیکون می شود . سیـارات از مدار خارج می شوند. کرات با ‏هم تصادف میکنند. نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده ‏اید. فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محــال است‎.‎
و بالآخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید. نه در ‏دنیاى واقعیات. آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید...... دو خط موازی او را هم ترک کردند. ‏و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت. ‏‏«آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.» خط اولی گفت: این بی ‏معنی است. خط دومی گفت:چی بی معنی است؟ خط اولی گفت:این که به هم ‏برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکــنم. و آنها به راهشان ادامه دادند‎.‎
یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و نقاشی میکرد.خط ‏اولی گفت:بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم‎.‎
خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم. خط اولی ‏گفت:در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت و آن دو وارد دشت شـدند.روی دست ‏نقاش رفتند و بعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد‎.‎
و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام ‏پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید‏‎.‎..

لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 1:18  توسط رز صورتی  | 

معيار پرواز

 

 

قفس معيار پرواز كبوتر نيست

كبوتر دشت ميخواهد

هواي تازه مي خواهد

تو با يك مشت آب و دانه مي خواهي

كبوتر ماندني باشد

قفس هر چند زيبا و بزرگ است

به قدر يك وجب از آبي بي منتهاي آسمان نيست

كبوتر نبض احساس است

پريدن سهم او از لحظه ي عمر

از اين راحت سراي پشت مشتي آهن و سرب

كبوتر ننگ دارد

اسارت حق او نيست

كبوتر ماندني نيست...

 

    

              

لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 0:49  توسط رز صورتی  | 

فقط او...

 

در راه خدا خم شو تا قد راست کني

 کوچک باش تا بزرگت کنند و خالي باش

  تا براي پر شدن جايي داشته باشي

 به خرابيت آگاه شو تا مرمت پذيري

و بي چيز باش تا به دست آوري

خدمت کن تا رياست کني و منعطف باش تا نشکني

به ياد داشته باش اگر با آن يگانه پيوند بخوري

 مردمان در کمال اطمينان به نزدت خواهند شتافت.

لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:47  توسط رز صورتی  | 

لذت دیدن ستاره...

 

 

 

اگر تمام شب را برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني

 لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد...

 

لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:30  توسط رز صورتی  | 

عشق...

 

 

مي‌نوشتم عشق دستم بوي شبنم مي‌گرفت
آهِ حواي درون دامان آدم مي‌گرفت
مي‌نوشتم شعر يک توده شقايق بود و آه
آشنا دستي ز دست باد مريم مي‌گرفت
مي‌نوشتم شاعري سر در گريبان غروب
يادگاري مي‌نويسد، عشق ماتم مي‌گرفت
مي‌رسيدم تا لب دريا نگاهم بود و موج
انتشار آبي امواج را غم مي‌گرفت
مي‌گذشتم از گلاب کوچه‌ي ارديبهشت
بوي گل‌هاي اشارت در پناهم مي‌گرفت
با تو مي‌گفتم فقط از ابرها، آئينه‌ها
يک قلم، يک دفتر بي‌نام عالم مي‌گرفت
مي‌کشيدم نقش باران روي پلک داغ باغ
مي‌سرودم يک غزل باران دمادم مي‌گرفت

لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 1:31  توسط رز صورتی  | 

عظمت ...

 

باور دارم که اوج عظمت يک انسان  

 زماني تجلي مي يابد که خود را

از قيد تمام دلبستگي ها و علائق زميني

رها مي کند و شجاعانه قدم در جاده اي مي گذارد

که به خوبي مي داند در آن

 مرگ را ملاقات خواهد کرد...

لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 1:22  توسط رز صورتی  | 

تبار عاشقان

 


 

شاهد مرگ غم‎انگيز بهارم چه كنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه كنم


 

نيست از هيچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گرديده حصارم چه كنم


 

از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته اين ايل و تبارم چه كنم


 

من كزين فاصله غارت شده چشم توام
چون به ديدار تو افتد سر و كارم چه كنم


 

يك به يك با مژه‎هايت دل من مشغول است
ميله‎هاي قفسم را نشمارم چه كنم

لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 10:55  توسط رز صورتی  | 

خدايا شکرت ...

 


خدايا شکرت که اين روزا مي تونم قبل از خودم براي همه دوستام آرزوي خوشبختي كنم.

خدايا شكرت كه شيريني روزايي رو بهم چشوندي كه توي شبهاي منحصر بفرد حاجت، شادي و خوشبختي و آرامش کساني كه دوستشان دارم، اولين دعام باشه و دعا واسه خودم بعدش.

خدايا دوستت دارم به خاطر اينکه براي کسايي که روزگارمو خط خطي کردن، دعاي خير کردم.

خدايا شکرت که مثل تکه چوب سبک و رها توي اقيانوس بي مرز تقديرت که امواج محبتت، گاهي به تلخي بالا و پائينم مي کنند، به افق روشن رحمتت اميدوار باشم.

 

 خدايا ازت مي خوام هميشه اينطوري باشم.

لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 1:39  توسط رز صورتی  | 

بهانه ...

 

برگ از درخت خسته شده پاييز بهانه است!!!

لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 1:24  توسط رز صورتی  | 
:::: عناوین آخرین مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © friendly-cotage.Blogfa.Com

This Template Designed By mihandownload.com

کپی برداری از مطالب این وبلاگ با درج منبع آن اشکالی ندارد .